تبليغاتX
اشکهای شبانه
ادبی هنری

چه سخت می گذرد امشب

چه ساکت است خلوت من

همه را چون نقاشی . . بار دیگر در طاقچه دلم جا دادم

چه تصویری بود

همه جا بوی محبت می داد

مادرم چون خورشید . . به دل یخ زده ام می تابید

و از آن فاصله ها کودکی ام می خندید

چه شیرین بود طلوع تبسم

چه آرام می گذشت

گاه از دور صدایم می زد

گاه بر می گشتم

تا غروبش را نظاره گر باشم

                                    78/10/25 رضا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 14:43  توسط رضا افروزنیا | 
سلامی به زیبایی که روزی تنها با تو معنی داشت

سلامی به خوبی که هر بار در نثار تو کردن شکلی داشت

وقت رفتن است بگذریم

دست هایم خالی مانده اند

دست هایی که هیچ گاه پرده تنهائیشان دریده نشد

چه پروا دارم از جاده زندگی ام بیشترش را پیموده ام

به جبر

به ترس

با تو می گویم که آرام قدم برداری

گاهی دلم برای خودم میتپید

شاید عجیب باشد اما

این من بودم که سالها در انتظار دیگری مانده بودم

و حال دیگر باید رفت

راه ما یکی نبود

ره توشه ما این بود

سرمایه ماورائیمان به اندازه آن حرف ها بود که برای نگفتن داشتیم

خدایا تو را شکر

ضعف عقل معاشم آن قدر نبود که بی او به بی راهه بروم

و کام عشق را تلخ بکنم

و حال که دیگر باید رفت

این چنین است که به وقت رفتن . . .

سلام میکنم 

                                           رضا  ۱۲/۵/۸۷

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 6:14  توسط رضا افروزنیا | 

خوابگرد

دست نوازشگر خواب روی پلک ها سنگین بود

تن فرسوده ی من واپسین نمایش شب را به تصویر می برد

بریده بریده با تو سخن می گفتم

یاد ندارم از تنهایی گل باغچه ام با تو چه گفتم

یاد ندارم از بی راهه های پست و دست های خواهششان با تو چه گفتم

یاد دارم اما دلم چون بید لرزان و پایم چون باد گریزان بود و دست های ابتذال ریشه ام را چنگ می زد

یاد ندارم از این گریزها با تو چه گفتم

تکه تکه در راه مانده ام ....

در جوابی که ندادی با تو چه گفتم ....یاد ندارم

                                                       رضا ۱۳/۳/۸۷

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:56  توسط رضا افروزنیا | 
نو بهار من رنگ آغاز به خود می گیرد

غرق در افکار خویشم اما گرمایی گذرا یخ را در وجودم  آب می کند

اشک از چشمانم جاری می کند

زخم ها سر باز می کنند

و درد آغاز می شود

یاءس به من می خندد و در پس فریاد های بلند من به کمال سکوت می نگرد

باران مرا نوید می دهد که کلید محبسم را از دستان باد برباید

محبس سکوت من

هم آوایی ما

و وفاداری از آن گونه که بر لب می رانیم

سخنی بگو ...

حرفی زیبا بر لب بران شکنجه پنهان سکوت ات را آشکار کن

بی تو

بهار را در قلبم به خاک می سپارم

                                                رضا ۵/۱/۸۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 3:31  توسط رضا افروزنیا | 
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند

رویا هایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان نا گفته است از حرکات نا کرده

اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو  و  من

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند

گوشی که صدا ها و شناسه ها را در بی هوشیمان بشنود

برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

وبگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوئیم

جویای راه خویش باش از این سان که منم

در تکاپوی انسان شدن

در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را آزادی را خود را

در میان راه می بارد به بار می نشیند دوستی که توانمان می دهد تا برای دیگران مامنی باشیم و یاوری

این است راه ما

تو  و  من

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 3:39  توسط رضا افروزنیا | 
چهره ات در برگ ها نهان بود

برگ ها را یکی یکی چیدم تا به کنارت بیایم

آخرین برگ را که چیدم رفته بودی آنگاه

از برگ های چیده شده گلتاجی بافتم

کسی را نداشتم تا به او بدهم آن را

بر تارک خود آویختمش

                              یانیس ریتسوس

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 2:3  توسط رضا افروزنیا | 
 رنگها نشانی از تو داشتند

 اشک ها وارثانی مجنون از من

 جاده هاخطوطی درهم وگیج

 رویا های مسافران از هر سمت

 و آرزوهاشان که بی درنگ زیر چرخ ها له می شد 

 کوله بار من اما از سرگشتگی انبوه بود

 و راه بی پایان می نمود

 خسته از سفرم

 به سوی خود بخوان مرا

 ای تو ز ما بی خبر

 بخوان مرا 

                                            رضا   ۲۹/۱۱/۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 3:7  توسط رضا افروزنیا | 
اینجا اولین و آخرین کلام را لبی تنها می خواند 

نه دشت اندوهیست برای گذر کردن

نه باران احساسیست برای تر شدن

هر روز کنار مترسک خسته جالیز تو را به یاد می آورم

آن لحظه هیچ ابر دل نازکی برای بغض شدن یاریم نمی دهد

ای کاش نرمینه ابر با من ببارد تا  قطره قطره درد را به جویبار بسپاریم

ای کاش که بیایی .. شوق بیایید .. دست در گردن ماه شب را بر سرمان بگستراند 

                                                                                                   رضا ۲۷/۱۱/۸۶

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 23:45  توسط رضا افروزنیا | 
تن سپرده به آغوش باران

شادمانه به آنجایی می روم که باد بی درنگ به آشفتگیم چنگی زند

می روم از برای دیدار تا برنجانم دل را

گفتنی ها را نخواهم گفت اشک را به پهنای لبخند جاری خواهم ساخت

می روم . . . خواهم که حرفهای بسیار گویم او را . . . اما

به سخنی کوتاه می خوانمش

او را که هر روز در میان قلبم با تمام وجود . . . می خوانمش

 . . . می بینمش

 امروز نیز دیدمت . . .

دیدمت ولی چه دور

                            رضا  ۳/۱۱/۸۶

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 22:5  توسط رضا افروزنیا | 
اگر همیشه از راه تکراری بروی

اگر روزمرگی را تغیر ندهی

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر از شور و حرارت از احساسات سرکش و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا می دارند و ضربان قلبت را تند تر می کنند دوری کنی

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر هنگامی که با شغلت با عشقت شاد نیستی آن را عوض نکنی

اگر ورای مطمئن در نا مطمئن خطر نکنی

اگر ورای رویا نروی

اگر به خودت اجازه ندهی که حد اقل یک بار در تمام زندگیت ورای مصلحت اندیشی بروی.... امروز زندگی کن

امروز را از دست مده

گلهای باغچه ات را محکوم این خزان نکن

نگذار به آرامی بمیری

شادی را فراموش نکن

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 20:53  توسط رضا افروزنیا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
در این وبلاگ شعر و ترانه هایی از بزرگان شعر و ادب این مرز و بوم و ادبیات جهان و شعر و ترانه هایی از این حقیر را به رشته تحریر در اوردم .....برادر کوچک شما رضا

پیوندهای روزانه
آرام ترین فریاد
عاشقانه
خواب اقاقیاها
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
آرام ترین فریاد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

http://file.uploadr.com/ad62"
irLearn.com